اين كيست كه بر قله ي الوند نشسته!
انگار كسي پشت پدافند نشسته

در تركش خود تير ندارد دو سه ماهي ست
سرباز به اميد خداوند نشسته

سرباز در اينجاست وليكن پدر او
در خانه اي از شهر نهاوند نشسته

او پيش تر از شهر نهاوند چهل سال
در يك ده نزديك دماوند نشسته

زان پيش ترك آمده از آنسوي اروند
در حاشيه ي اينسوي اروند نشسته

از قبح تصادف!شده آواره ي تهران
يك ماه سر كوچه ي در بند نشسته

صد بار گذشتند جماعت ز كنارش
يكبار نديدند كه خرسند نشسته

در ده به كمربند نبسته دل و  در شهر
در داخل ون  با دو كمربند نشسته

لاغر شده از غصه و افسرده پس از آن
وقتي كه ميان دو تنومند نشسته

يك عمر نشسته ست شبيه پدر خويش
او نيز سر قله چو فرزند نشسته

گفتيم نشسته ست كسي باز سر كوه؟
از كوه صدا آمد و گفتند نشسته

چون كوه كه در معبر طوفان بنشيند
مي ايستد او يك تنه هر چند،نشسته!