تبليغاتX
املت دسته دار

املت دسته دار

شعر و نثر طنز

- به آب روشن مي عارفي طهارت كرد
و رفته رفته به اين كار زشت عادت كرد!

- برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
ليلي آمد دم در،گفت:بيا برق آمد!

- آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا خيس آمد!

- سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد!
بي خبر بود كه ما مشترك كيهانيم

- مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
گفت:دنياشده از مشكل پر،اين هم روش!

- ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اما نه فرت و فرت!كه يكبار ديده ايم!

- تو را ز كنگره ي عرش ميزنند سفير!
چرا به كنگره ي شعر ميروي شاعر؟!

- گر شدم رفتگر بهانه مگير
خاك راه تو رفتنم هوس است!

- در آستين مرقع پياله كن پنهان
كه چوب و غيره در آن ناگهان فرو نكنند

- اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به دستش مي دهم كاري كه بار آخرش باشد!

- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
آنقدر عربده زد آبروي ما را برد!

- وفا مجوي ز دشمن كه پرتوي ندهد
چراغ موشي دشمن كنار ليزر دوست

- چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
ولي از روي پايم خواهشاً بردار دستت را!

- من،شعر فقط گفته ام از باده و افسوس!
گل در بر و مي در كف ديويد بكام است

- من بيچاره هم از اهل سلامت بودم
بس كه رفتم به چكاپ اين همه بيمار شدم

- بازار شوق گرم شد آن سرو قد كجاست؟
تا زير سايه اش بنشينم خنك شوم

- داشتم دلقي و صد عيب مرا مي پوشيد
كيست دلقي بدهد باز به اقساط مرا؟!

- فكر كن نان بشود باز يكي شش تومان
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد!

- صوفيان وا ستدند از گرو مي همه رخت
بنده از شرم شدم پشت درختي پنهان!

در راستاي خود کفايي! سروده شد!:

- سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت بر خيز كه معشوق تو از چين آمد!


- عجيب واقعه اي و غريب حادثه اي
كه برق خانه ي بنده نرفته باز آمد!

- غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
اگر چه له شود اما شكايتي نكند!

- عاشقان را بر سر خود حكم نيست
ور نه فكر چتر در باران كنند!
مي شود آخر گراني ريشه كن
دلبران گر ناز را ارزان كنند

- كلنگ توسعه بوسيد تربت قم را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند!


براي بيمارستان "نکويي" قم قلمي شد:

- سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز
مرده آنست كه او را به نكويي نبرند !


نويسنده : ناصر فیض ساعت 12:26 تاريخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388

لينک مطلب