كشيدم روي كاغذ با قلم موي سياه،آهو
نميدانم چه شد افتاد بعد از آن به راه،آهو
نفهميدم چرا آن سوتر از من ناگهان برگشت
خرامان كرد بر من يا قلم مويم نگاه،آهو
كجا زيباتر از آهوست ماه،آهوست زيباتر
وگرنه پنجه ميافكند شبهاسوي ماه،آهو
اگر آهو نصيبي دارد از هو، اين از آنجا نيست
كه حتماً ميرود گاهي به سوي خانقاه،آهو
چنانکه گاو در دوران سابق گاوبود آري ...
به آهو نيز ميگفتند در دوران شاه،آهو
ولي امروز از بس دود و دم درشهرتهران هست
كه گاهي ميشود از دور با بُز اشتباه،آهو
اگر بيني كه نا بينا همان آهوست،ساكت باش!
وگرنه ميرود از هول ميافتد به چاه ، آهو
تمام آهوان را آدمي يكروز خواهد خورد
ولي هرگزنخواهد خورد چيزي جزگياه، آهو
نميداند هزار افسوس!يك صياد آدم نيست
و ميافتد به دامش با همين يك اشتباه،آهو
اگرشد ميگذارد برسرآهو ،كلاه،آدم
ولي كي ميگذاردبرسرآدم كلاه،آهو؟!
كره از آب حاصل كردن از اطوارآدمهاست
كجا مانند آدمهاست آبِ زيركاه،آهو؟!
به نام زنگي و رومي اسير رنگ شد آدم
رها در دشتها امّا ، سپيدآهو،سياه آهو
دلم ميسوزد ازاين قدرسرگردانيات دردشت
چرا مانند مردم نيستي غرق رفاه،آهو
من اين افسانه را از خود در آوردم، در اين مورد
مقصر بندهام يعني كه باشد بيگناه ، آهو
شب مرگش شبيه قو- همان قويي که زيبامرد
خودش را ميرساند برلب يك پرتگاه ، آهو
از آن بالا نگاهي ميكند با ترس پايين را
و پايش ميخورد ليزو تو ميبيني كه، آه... آهو
ولي آواز مرگي را نميخواند كسي امروز،
از آن بالا بيفتد بر زمين گر يك سپاه ، آهو
من از تصديع شعرم قبل از آهو عذر ميخواهم
به اميدي كه باشد بعد ازاينها عذر خواه ، آهو
به بيت مقطع آمد شعر و ديگر قافيه تنگ است
که دارد مي کند اين بيت را هم افتضاح ، آهو
اگر آهو بداند گريه ي ما را درآورده ست
به ريش شاعران شايد بخندد قاه قاه آهو !
نويسنده : ناصر فیض ساعت 14:38 تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386


لينک مطلب