تبليغاتX
املت دسته دار

املت دسته دار

شعر و نثر طنز

 

 

این وبلاگ تا اطلاع


بعدی به


روز نخواهد شد.

 

 


نويسنده : ناصر فیض ساعت 10:43 تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

لينک مطلب


خيابان شد قرق با ادعاي حل مشكل ها
ومشكل شدعبور از شهر بر ول ها و  نا ول ها

من آنجا بودم اما اشتباهي هم نمي كردم
گرفتند اشتباهاً بنده را هم با اراذل ها!

مرا بردند آنجايي كه نامش رفته از يادم
گروهي را هم آوردند آنجا از منازل ها!

نه قتلي كرده بودم نه به سرقت متهم بودم
شبي را صبح كردم پيش سارق ها و قاتل ها

به آنها گفتم:آخر!جرم من؟ گفتند:مي فهمي!
كه جرمت بستگي دارد به خيلي از مسائل ها!

اگرتنهانشستي روي جدول،اينكه جرمي نيست
ولي گويا نشستي با كسي روي جداول ها!

تو را از دلبران و گلرخان شهر سهمي نيست
كه مال ديگرانند اين پري روها و خوشگل ها

تو استادي مگر هنگام تعطيل مدارسها!
مرتب مي روي چون سايه دنبال محصل ها!؟

نمي دانم كجا!در محفلي ديدم ؟! شنيدم؟!نه!
خجالت مي كشم ازشرح آن شكل و شمايل ها!

نميدانم چه معني داشت آن اوضاع نا مطلوب
نميدانم چه رنگي داشت آن رژها و ريمل ها!

گرفتم جلب كرديم آنچه مجنون بود با ليلي
كجا بايد نگهداريم از اين عشاق محمل ها!؟


نويسنده : ناصر فیض ساعت 10:52 تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

لينک مطلب


هيچ قولي نمي دهم به کسي
پس خيالم از اين جهت تخت است

قول دادن به هر کس و ناکس
به خدا واقعاً کمي سخت است   


نويسنده : ناصر فیض ساعت 9:59 تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388